**CLIMAX**
درهای آسمان بسته شده دلتنگی هایم آواره شده قلب من افسرده شده این نگاه های منتظر را قبول نمی کنم این صداهای غرشناک را نمی پذیرم این آدم های بی دست و پا را نمی خواهم درونم فریاد هایی سر می دهد تا شاید این بوسه های تلخ را ویران کند آری همه چیز مرا محاصره کرده اند اما همواره در تلاشم تا از این دیار هولناک رهایی یابم میدونی دلتنگ اون نگاه عاشقانتم می دونی دلتنگ اون صدای عارفانتم می دونستی که همش میای توی خیال خواب من می دونستی که قلب کوچیکت شده دیار ناب من آخه این چه دردیه موقع رفتن دلت پیش چشام آخه این چه شوریه موقع دیدن خودت توی نگام یادته این تازگی خیره شدم به مهربونی های تو یادته این زمونه گذاشت بیام دوباره من به سوی تو اما این دفعه دیگه زول زدی تو به صورتم اما این دفعه دوباره ماه شدی تو توی شبم دارم از تو می نویسم در میون این کوچه ها ساده و بی ریا بودم پیش دل ماه شبا عاشق و سر به راه بودم خورشید خانم قصه ها دست می کشید روی سرم ستاره ی یه کهکشون آواز می خوند واسه دلم به انتها که رسیدم چشمای من خسته شدن چون که بودن حیرون و مات با اینکه دل بسته شدن ای آشنا جلو چشمم ظاهر شدی مثل یه گل تو جادها امید من دوباره تو زنده شدی شبیه ماه تو سایه ها قلبم همش آواز می خوند بخاطر عشق تو بود دلم واسه چشم های تواون لحظه هی شعر می سرود تا یک دفعه آواز نخوند دیگه این قلب من حتی شعر نمی سرود دیگه این دل من نگاهتو ازم ربودی ناشناس عشق من؟ نمی دونی که تو بودی فقط همه دنیای من؟ باور نمی کردم که تو بدون هیچ نشونه ای حتی نمی گفت یه کسی به چه دلیل تو آشیونه ای می خواست که از چشمام بیاد یه قطره اشک بارونی کاشکی می ذاشتم که بیاد تا ببینی چطوری نامهربونی نمی شنیدی درون من چطوری فریاد می کشید که حتی آسمون عشق این آه و ناله رو شنید خاطره شد امروز من با یادگاری چشات یه زخم آشنایی که همیشه بودش تو نگات این روزگار می خواست که ما باهم بشیم 2 همسفر اما این عشق تو نذاشت حتی باشیم 2 رهگذر 

تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
یادمه یه روز شدی محرم رازم
اومدی بر سر راهم
گفتی من سنگ صبورت
بگو هر چی درد مونده توی جونت
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
اونکه جون میداد به روحم؟!
امید تازه میداد به فکر و جونم؟!
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
یادمه روز او٠ل که نگاهت به نگاه من گره خورد
یه دفعه شعله خاموش دلم باز دوباره روشن شد
آروم آروم اومدی تو قلب من
خونه کردی میون دل من
شدی اون مرغ سحر تو شب تاریک خیالم
صد طناب آرزو
آرزوی داشتن یه همدمی
همدم پاک و ساده ای
به در خونه ی دل بستم و بافتم
یادمه به من میگفتی
که فقط تو “جونمی”
“دوستم داری”
“می خوای بیای به دیدنم”
“ندیده عاشقم شدی”
ولی افسوس
نمی دونم چرا یهو عوض شدی؟!
تو که تنها محرم رازم بودی
یهو بی وفا شدی
غریب ناشناس شدی

| Design By : Night Melody |

