**CLIMAX**
و آنگاه که او سکوت عشق را در هم شکست سوز ها و ناله هایش در قلب من تبل می زدند نطق های وارانه اش با سوزی به دل می نشست تا ثابت کند هنوز هم خورشید،عشق مهتاب است حرف هایش از غم ها و سنگ های زندگی گذشت روزگار اندوهش را والاتر از یک آسمان ساخت در برابر بهترینش باز هم غرور مردانه اش را باخت کسی که خون و ریشه ی وجود اوست با کلماتی جان سوز،درون جملات می سوخت و با عشقی دوباره به سمت آنروزها با سبقت رفت قطرات خشک شده ی چشمانم،اندوه باریدن گرفت و احساسم شکایت ازین دنیای سرد را داشت خداوندا چراغ های آسمانیت مرا شگفت حرارت بوسه هایشان اندوه مرا باز هم شست

نوشته شده در 2011/7/30ساعت
11 AM توسط $NaRgE| |
| Design By : Night Melody |

