**CLIMAX**

 

پاهایم توان راه رفتن ندارند

دست هایم بی حرکت مانده اند

چهره ام سر به زیر تر از دیگران شده

و نگاه هایم در بین آدمیانی خفه شده است

کتاب زندگانیم را از یاد برده ام حتی سر برگ آن را

و کابوس پوچ بودن در وجودم در حال شکل گیریست

تنهایی هایم از قبل ۲ چندان شده اند و من هنوز تنهایم

این ویرانه گی - این دوراهی این فکر را نمی خواهم

حتی خاکم  را در پناه او نمی خواهم ..

 

پروردگارم وجودم را بیش از قبل در خود غرق کن

پروردگارم دست هایم را بگیر و مرا بالا ببر 

 

 

نوشته شده در 2010/10/27ساعت 12 AM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody