**CLIMAX**
یاد بگیریم به دیگران کمک کنیم لطفا امیدها وهدف های مرا دست کم نگیر به حرف ها و رفتارهای جزیی و کوچک دیگران دل نبند گاهی در مسیر زندگی مان گم می شویم از یک پروژه شروع شد من و تو در یک جاده قدم میزنیم
به دیگرانی که به سمت ما می آیند
به دیگرانی که واقعا محتاج یاری ما هستند
یاد بگیریم خودمان را لحظه ایی جای دیگرای بگذاریم
جای کسانی که هزاران دلیل برای محتاج بودن دارند
جای کسانی که غرورشان را برای رسیدن به خواسته شان قربانی می کنند..
آن ها تمام چراغ های زندگانی من هستند
اگر این چراغ ها خاموش شوند
زندگانی من هم خاموش خواهد شد
همانقدر که کوچک هستند
همانقدرهم زود محو می شوند
این ها جز درد و رنج برای ما چیزی به همراه ندارند
گاهی تمام مشکلاتمان به سوی ما حمله می کنند
گاهی در این میان عاشق انسان های اشتباه می شویم
گاهی می خواهیم زمان به عقب برگردد
گاهی از زندگی مان شکایت می کنیم
گاهی برای گذر از این سختی ها کم تلاش میکنیم
گاهی امید هایمان را می بازیم
گاهی توانایی هایمان را دست کم می گیریم
گاهی فراموش می کنیم چه جایگاهی حق ماست
گاهی هدف هایمان را به یاد نمی آوریم
و در آخر وجود خودمان را اولین مشکل می دانیم
از یک مشکل حل نشدنی
از یک موقعیت سخت و دشوار
از یک آشفتگی
و از یک سوال در ذهن من:
چرا کسی وجود ندارد که در این وضع به من کمک کند؟
و به ناگاه تو مرا و من تو را پیدا کردم
تو دست مرا در این دریای طوفانی گرفته ایی
و آن را رها نمی کنی
گاهی با من دلسوز و مهربان هستی
و گاهی غر می زنی و از اوضاع گلایه می کنی
اما مرا همزمان با خودت به سمت ساحل می کشی
با تفکرات و احساساتم درگیر می شوم
فکر می کنم کمی دوستت دارم
من دوچشمانم دوخته شده به انتهای جاده
بی حوصله و اخمو
چرا که مسیر طولانی است
و اما تو با نگاهت به طبیعت
و با لبخندت به گنجشگان
سختی های سفر را کمی به فراموشی می سپاری
و همزمان از زیبایی مسیر جاده لذت میبری
امروز از تو یاد گرفتم
که در حال زندگی کنم
چرا که فردا هرگز این مسیر زیبا را دیگر نخواهم دید..
| Design By : Night Melody |

