**CLIMAX**
و زمانی که از تو پرسیدم تو جواب آری دادی و گفته هایم را تایید کردی آن وقت به خاطر صداقتت خوشحال شدم در آن هنگام در چشمانت اشک جمع شد و من به تو می نگریستم و تو به پنجره ای شیشه ای داشتم می رفتم با قلبی شکسته و بغضی عجیب تو مرا گرفتی در آغوشت ، نمی گذاشتی ، دوستم داشتی با اصرار خواستی فرصتی بدهم دوباره و من نمی دانم چرا قبول کردم !! برایم دیدن و فراموش کردن تو سخت و درد آور است اما .. نمی توانم تحمل کنم و بمانم ، اعتمادهای من از پیش تو رفته اند و امروز روز جدایی ماست... و ماندن تو با او 
| Design By : Night Melody |

