**CLIMAX**

 

من آن دختر نیمه جانی هستم که بر رو شن های ساحل اوفتاده ام
می خواهم بلند شوم، بر روی پاهای زخمی شده ام باز هم بایستم
می خواهم کمی فریاد بکشم تا درد های نهفته درقلبم تسکین یابند
می خواهم  سوار بر بالهای باد شوم و از این منطقه کوچ کنم
می خواهم باز هم رنگ لبخند خوانواده ام، دوستانم وحتی خودم را در آیینه ببینم
می خواهم خوشبختی با روشنی ها و امیدهایش دورم حقه بزند
می خواهم بازهم شب ها تو را در آغوش بگیرم و با نوازش های تو بخوابم
می خواهم در رویاهای از یاد نرفته ام  بار دیگر غرق شوم
می خواهم به یاد بیاورم من که هستم، چه می خواستم بشوم
می خواهم خودم و روحم را از این بی دنیای پر اندوه و ناامید نجات دهم
می خواهم فرشته ایی بیاید و موهایم را نوازش کند
می خواهم قصه هایی درباره ی آن دختر شجاع و دلیر برایم بخواند
آن دختری که سال هاست در حسرت  آرزوهایش مانده است
آن دختری که سال هاست مرگ و ذلت را نمی پذیرد
آن دختری که جسمش بارها میمیرد اما روحش همچنان زنده می ماند
آن دختری که بوس های مهتاب را با بوسه ها جواب می دهد و
و زمستان، ساعقه و شب را با  اخمی سرد...
او اینجاست... آن فرشته اینجاست کنار پیکر بی جان من
نوازش او آغاز می شود و من جانی تازه می گیرم...

 

 

نوشته شده در 2019/11/11ساعت 2 AM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody