**CLIMAX**
کمکم کن تا از روی این صخره ی سنگی بلند شوم من چشمانم را برای چند لحظه ایی می بندم و نفسی تازه می کشم..
می خواهم شبیه این رود پرقدرت به سمت هدفم حرکت کنم
بیا و کمکم کن...
تو ایستاده ایی و از دور مرا تماشا می کنی
به سمت من بیا، جلو تر بیا تا ببینی که من دارم جان می دهم
هرروز بخشی ازانرژی و قدرتم را از دست می دهم
ببین که دیگر توان حرکت دادن خودم را ندارم
من هرروز و هرشب فقط تماشاگر روز و شب شدن آسمان هستم
آن ها مرا زخمی کرده اند و اینجا در این جنگل رها کرده اند
لطفا بیا، بیا نزدیک و به من نیمه جان کمک کن
من زندگی ام، هدفم و آینده ام را دوست دارم
سرما و گرما را چندماهیی است حس نمیکنم
فقط می دانم که تنی زخمی و ناتوان دارم
لطفا بیا و به من کمک کن، قبل از اینکه چشمانم برای همیشه بسته شوند
تو به کنار من آمده ایی و تن بی جان مرا نظاره می کنی
شاید فکر می کنی مرده ام، اما من نمرده ام، من بی انرژی شده ام
حتی تو را تار می بینم! نمی شناسمت اما می دانم تو توانا تر از من هستی
لب هایم را باز می کنم و کوتاه می گویم، کمکم کن
احساس گدایی را دارم که زندگی ام را گدایی می کنم
خم می شوی و مرا بلند می کنی و روی کمرت می گذاری
من چقدر بی جان هستم، انگار که دست و پاهایم کمی فلج شده اند
تنها حسی که می کنم خیسی صورتم است که از اشک های ناخوداگاهم باید باشند
همانگونه که از این مکان دور میشویم، صدایت را می شنوم
تو می گویی: من تو را نمی شناسم اما نمی گذارم اینجا تلف شوی
تو باز هم می گویی: راه را به تو نشان میدهم و کمکت می کنم انرژی ات را باز یابی...
| Design By : Night Melody |

