**CLIMAX**

چراغ راهنمای زندگی من قرمز است
رنگ سبزی ندارد
من پشت این ترافیک گیر کرده ام
مسیر مسدود شده است
هوا ازدود کثیف اگزور به رنگ سیاه در آمده است
به نفس نفس اوفتاده ام
نه می توانم ماشینم را ترک کنم
و نه اینجا در این اتاقک کوچک نفس بکشم
شاید بمیرم یا شاید راه باز شود
من در راه پیدا کردن خوشبتی، خودم را بدبخت کرده ام
به مسیری میرم که خوشبختی آن در انتها تضمین نشده است
می خواهم همه کاربکنم، اما کاری نمیکنم
فکر میکنم قبل اینکه به خوشبختی برسم
بدبختی کار مرا تمام می کند
او اینجاست در این هوای غبار آلود
کنار من و در افکار من
در گوشمم زمزمه از نا امیدها می کند
و اینکه تا سال ها پشت این ترافیک سنگین خواهم ماند
بدون هیچ همراهی وتنفس هوای تمیزی
پیشنهاد راهی ساده تر را می دهد
راهی که تمام این حس های بد را به بی حسی تبدیل می کند
زمانی که دیگر استرس و درد مرا در هم نمی شکنند
وقتی که من دیگر چیزی را حس نخواهم کرد
حتی نفس های کوتاه خودم را
باشد تو بردی، این تن خسته ام برای تو
آرزوهای ناتمامم و رویاهای بزرگم آرزوهای تو
خاطرات تلخ و شیرینم همگی خاطرات تو
قلب بزرگ و بخشنده ام قلب تو
چشمان مشکی وبه تازگی ضعیف شده ام هم چشمان تو
همه ام را بردار و ببر
فقط سایه ی سیاهگینت را از بالا ی سرمن دور کن
و روح من را در آرامش بگذار
چرا که او پاک تراز هرروشنی است

نوشته شده در 2023/8/4ساعت 1 AM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody