**CLIMAX**
دارم از تو می نویسم
تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
یادمه یه روز شدی محرم رازم
اومدی بر سر راهم
گفتی من سنگ صبورت
بگو هر چی درد مونده توی جونت
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
اونکه جون میداد به روحم؟!
امید تازه میداد به فکر و جونم؟!
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
یادمه روز او٠ل که نگاهت به نگاه من گره خورد
یه دفعه شعله خاموش دلم باز دوباره روشن شد
آروم آروم اومدی تو قلب من
خونه کردی میون دل من
شدی اون مرغ سحر تو شب تاریک خیالم
صد طناب آرزو
آرزوی داشتن یه همدمی
همدم پاک و ساده ای
به در خونه ی دل بستم و بافتم
یادمه به من میگفتی
که فقط تو “جونمی”
“دوستم داری”
“می خوای بیای به دیدنم”
“ندیده عاشقم شدی”
ولی افسوس
نمی دونم چرا یهو عوض شدی؟!
تو که تنها محرم رازم بودی
یهو بی وفا شدی
غریب ناشناس شدی
| Design By : Night Melody |

