**CLIMAX**
چراغ آسمان روشن تر از همیشه می تابد
گویی ستاره ها امشب کنار تک ابرها جشن گرفته اند
تو بی صدا بر روی امواج ساحل راه می روی
و ستارگان را با انگشتان ظریفت نشان می دهی
تو می خندی وصدایت را برام تغییر می دهی
می خواهی مرا نوازش کنی و در آغوش بگیری و لمس کنی
می خواهی چهره ی مرا ببینی، گریه ام و خنده ام را
من دست های تو را از درون این دنیای تاریک حس می کنم
من نوازش ها، خنده ها، آرامش تورا احساس میکنم
من فقط تو و دنیای تو را درست نمی شناسم
قصه های زیبا ازیک دختر زیبا برام تعریف میکنی
تا شاید من به خواب برم و دنیای تنگم را فراموش کنم
من برای تو و دنیای تو ماه هاست بی قرارم
و تو منتظر برای انسانی که نیمه ایی از وجود توست
من می خواهم بیشتر رشد و تکامل یابم
من می خواهم در کنار توباشم و تورا ببینم
صدای زیبا و خنده های تو دیگرمرا آرام نمی کند
قصه ها از ستارگان، مهتاب و ابرها دیگر مرا خواب نمیکند
اینجا برای من تنگ و خفه کننده شده است
دیگر تحمل اینجا ماندن برایم سخت شده است
من دست و پا می زنم تا شاید کسی به من کمک کند
کسی از بیرون از این دنیای سرد و نفرت بار
باز هم خودم را به سختی تکان می دهم
باید این قفس همیشگی باز شود و من فرار کنم
باید با دستان مشت کرده ام به اطراف بکوبم
باید پاهای به خواب رفته ام را حرکت بدهم
من موفق می شوم و این دنیا را در هم می شکنم
من از این مرز رد شده ام و حالا حال بهتری دارم
برای لحظه ایی نفس هایم قطع می شود
دستانی قوی مرا ازاین حفره ی تنگ بیرون می کشند
من هیچ چیز نمی بینم و نمی شنونم
اما برای لحظه ایی صدای گریه ام را
و صدایی آشنا شبیه صدای مادرم
| Design By : Night Melody |

