**CLIMAX**
عاقبت به کجا خواهم رفت ؟ به کجا خواهم ماند؟ سکوت هایم از همیشه سرد تر هستند نگرانی در چهره ام کمین کرده است لنگر عشق من روبه ستاره ایست بی پروا حس مرا ربوده و همچنان طلوعش را می نگرم اما لنگر ابری دوباره به سوی من است ابر را سیاه میپندارم اما او تفکراتم را نقض میکند میترسم خورشید آسمانم را تاریک سازد و مرا از خانه ی ستاره گانم دور کند و نردبانم را تا سقف کلبه ی ماه ویران سازد حس من درونم را پاسخ می دهد خبر از.. خبر از رویدادی دردناک و انتهایی مبهم اما من راه را نمی دانم - او را نمی شناسم و خود را گم کرده ام خداوند من ، مرا بپذیر ، بوسه هایت را پاسخ خواهم داد
نوشته شده در 2010/10/15ساعت
9 PM توسط $NaRgE| |
| Design By : Night Melody |

