**CLIMAX**
دلم می خواهد امشب تورا در خوابم ببینم عزیزکم، دراین دنیا کسی برای دیگری نمی جنگد ای اسب زیبای من، مرا به دوردست ها ببر ای بهترینم، من منتظر آمدن دوباره ی تو می مانم من از پنجره به بیرون نگاه می کنم سرم را درون دست هایم گرفته ام من در راهی مه گرفته ایستاده ام بیا تا چشمانمان را باز کنیم
زمانی که دوباره مرا به آغوش می کشی
و برایم از خاطرات گذشته های دورت تعریف می کنی
من دستان چروکیده ات را در دستانم می فشارم
و سپس صورت شکسته شده و همیشه خندان تورا میبوسم
مادربزرگم، دلم برایت تنگ شده..
هرکس به فکر منافع و سودهای خود است
اگر روزی کسی با تو همراه شد، در ابتدا از بودنش شک کن
اگر نقطه ی مشترکی با تو داشت، با او متحد شو
چرا که اتحاد تنها راه رهایی از هر مشکلی است
مرا به بهترین مسیرها هدایت کن
در کنار تو قشنگ ترین چشم اندازها را خواهم دید..
با رفتن تو، فصل پاییزهم خیلی زود به این سرزمین آمد
به جای تو موهای پریشان مرا هرروز باد نوازش می کند
زمانی که چشم دوخته به خیابان در کوچه مان می نشینم
من امید دارم که تو روزی به خانه ات بر خواهی گشت
مرا در آغوش میکشی و برایم ازبهترین لحظات زندگیت سخن خواهی گفت
من تو را به دور دست ها فرستادم تا زندگیت را با شادی بسازی
اگر در این شهر خاکستری می ماندی تو هم شبیه من افسرده می شدی
تحمل دوری از تو در این تنهایی بسیارسخت است،
اما امید برای دیدن دوباره ات این را آسان تر می کند..
به درختان سرسبز که تا افق قد کشیده اند
آسمان هم امروز بدون هیچ ابری به رنگ لاجوردی نقاشی شده است
خورشید هم از دوردست با تابش گرمش به من سلام میکند
من و طبیعت، دو یار قدیمی که سال هاست همدیگر را گم کرده ایم
من به مشکلاتم با طناب در داخل این خانه بسته شده ام
سعی می کنم طناب ها را با حوصله از دست و پاهایم باز کنم
که باز بار دیگر به هم گره نخورند
ای طبیعت زیبای من، منتظر من باش
این قفس روزی شکسته می شود و من به آغوش تو باز می گردم!
فکر به مشکلاتی که تا کنون حل نشده اند مرا درهم می شکند
دلم می خواد تمام شوند، آنچه که امروز مرا از لذت های زندگی ام دور می کنند
من برای ماندن و آزادی سال هاست در حال جنگیدن با مشکلاتم هستم
آخر یک انسان تا به کجا تحمل این سختی ها را دارد!
به هرطرف می نگرم تصوری از بی عدالتی و کشتار میبینم
تصویری از جنگ، خون، گلوله و آتش
چرا من و تو مردم را در بی عدالتی ها تنها می گذاریم
چرا من و تو همیشه در سکوت و ترس زندگی می کنیم
چرا من و تو از امنیتمان احساس خوبی می کنیم
در حالی که عده ایی از جنس ما بی گناه می میرند
همه ی ما به اندازه ی هم حق زندگی داریم
همه ی ما در برابر زندگی همدیگر مسیول هستیم
در حالی که چیزی به اسم سرزمین ساخته شده
و فقط دفاع از سرزمین اولین اولیت ما شده
نه دفاع از عدالت، حق و برابری برای همه ی انسان ها
شرم بر این فکر و تفکر!
بیا تا بدی ها را از خوب ها تشخیص دهیم
بیا تا برای آزادی و حق انسان ها بجنگیم
بیا تا راه را برای آیندگانمان باز کنیم
بیا تا گرسنگی و فقر را از بین ببریم
بیا همین امروزعدالت و انسانیت را فریاد بزنیم
ما با هم صدایمان بلندتر به گوش هایشان می رسد!
| Design By : Night Melody |

