**CLIMAX**

 

شبا بی تاب و خــسته ام کنار ماه نشستم

رو تاب خســته ای که خودم اونو شکستم

می رم تا اوج ابرا حــتی شده کهــکشون

یه عالــمه ستاره که من می مونم باشون

شکــارچی شهر من اون پایینا نشســته

نکــنه بشـــم اسیر با تله ای که بــــسته

همــش می گم خــدایا فراموش نکــن منو

حــتی اگه بریــدم من دامن این شـــبو

آتیـــش زدم به ابر ا ، ستاره ها و شبها

با خـشمی از گمراهی،با شعله ای از شمع ها

قــرص به اون قشنگی که مونده جای لبهام

ریخــتم اسـیدی بهـــش با کمک دشــمنام

با صورتی پر از اخم با سنگـــری از تبر

زدم به فــرق خــاکم تا که بکنه اثر

به هـم زدم غرب و شرق یا که شمال و جنوب

با کلی خــون و انـدوه که شد سایه ی غروب

حتی به روی خـورشید که روزی بود برکت

سنــگ بزنم شــبانه با کینه ای از نفــرت

خــارج بشه همه چــیز از این نظم و پدیده

بشــه یه نقاشی ای پر از نـــقش های تیــره

پردگــارم بده نشــون به من یه راهـــی

عشقــی پر از نشــونی با یه شوق درونی

نــزارکه بشم رها تو این سراب خــفا

با عــلمی از بی علمی تو این عالــم جفا

ببــخش منو همیــشه با کولــه ای از غفلـــت

تا که بــشم قاصــدک با یه دنیــای خوشبخت

 

نوشته شده در 2014/2/12ساعت 11 AM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody