**CLIMAX**

 

قطرات ابرها با نوازشی سرد بر ما می باریدند

دست های یخ زدمان حرارت زغال ها را می شمردند

او با دهان گرم و دستان بی حسش گیتار می نواخت

و دوستانش همراه با او فریاد کنان سرودها می خواندند

در آن شب پرستش آسمان بی شمار بود  زیرا

فرشتگان آواز باران را به ما بوسه می دادند

با نواختن او خواندم شعری که عاشقانه می بوییدمش

 صدایم آرام می آمد و انگار سکوت کنان دعایم می کردند 

 

نوشته شده در 2011/11/11ساعت 11 PM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody