**CLIMAX**
عریان تر از همیشه می نالم گریان تر از همیشه می خوانم پرشور تر از همیشه می میرم عاشق تر از همیشه می سوزم این چه دردیست که سم ها به من می پاشاند این چه بغضیست که اسید ها به من می باراند لوزه هایش بهم پیچیده است خنده هایش از همیشه بیدارتر است دستانش ظالم تر از روزگار می نویسند جوهر های صداقت بی رنگ تر می نویسند قلبش تار بود و امروز تک نفرین من ... سوز ها به بالینش کوچ خواهند کرد... خداوندا پیر تر از آنم که گلی را ببویم یا کبوتری را در آغوشت رهایی بخشم پس قلب ترک خورده ام را ، چراغانی کن آسمانا بوسه های راستینم را بشمار شاید توانستی آن ها را پریشان کنی ریشه های سهمگینم را به دیگری بدوز شاید توانستی آن ها را مرطوب باران کنی دستان بالا رفته ام را هم اینک بوسه باران کن شاید قلب شیشه ایم سپیدی ابرهایت را به ارث برد او می رود و می رود و درختان کهن پشت سرش زانو می زنند او می رود و می رود و زم زم ها از جای پاهایش می خروشند او می رود و می رود و پاییز برایش برگ های رنگین می باراند او می رود و می رود و زمین برایش بوسه هایی از گل می فرستد ریشه ی آسمانم می سوزد و غرش می کند ! پر های فرشتگانم می ریزند و کبود می شوند ! و من همچنان در برگ نشان زندگیم نشسته ام می سوزم و می تازم با نهایت سرعت


| Design By : Night Melody |

