**CLIMAX**
دست هایش بوی خشم می دهد بوی نفرت می دهد حرف هایش رنگ زخم می دهد رنگ شکستن می دهد چشم هایش حس درد می دهد حس خاری می دهد آغوشش سوز اشک می دهد سوز خاکستر می دهد مو هایش نور تباهی می دهد نور فنا می دهد خداوندا چطور می تواند ... چطور!!!!!!!!!!!! فصلی سرد در راه است ! لاله های مزارم دامن می تکانند ! تا شاید با اندک اصطحکاکی گرم شوند ! و زمان می گذرد و شقایق ها نمی میرند ! و زمان می گذرد و سرو ها خم نمی شوند! و زمان می گذرد و غروب ها رنگ نمی دهند! و زمان می گذرد و ستاره گان سپید نمی خوابند ! و زمان می گذرد و ماهیان آب ها نمی بازند! و زمان نمی گذرد اگر بوسه های آسمانیت مرا رها کنند !
خداوندا دیوانه کاری های اخیر مرا ببخش خوشحالم که فقط عاشق تو هستم اي كاش اين درد را درماني بود! اي كاش اين زخم را زخم باني بود! زخم ها مي آيند و پاك نمي شوند! سوز ها مي بارند و گرم نمي شوند! تيغ هاي نيزه شان خونم را مي مكند! چشم هاي پر خارشان قلبم را مي درند! گلم مي رود و من چشم به راه او مي مانم مادرم مي رود و دلتنگي سراغم را مي گيرد ! معبود من ، درد هايم را تسكين ده درد هایی که از من مرد ساخت ! و آنگاه که او سکوت عشق را در هم شکست سوز ها و ناله هایش در قلب من تبل می زدند نطق های وارانه اش با سوزی به دل می نشست تا ثابت کند هنوز هم خورشید،عشق مهتاب است حرف هایش از غم ها و سنگ های زندگی گذشت روزگار اندوهش را والاتر از یک آسمان ساخت در برابر بهترینش باز هم غرور مردانه اش را باخت کسی که خون و ریشه ی وجود اوست با کلماتی جان سوز،درون جملات می سوخت و با عشقی دوباره به سمت آنروزها با سبقت رفت قطرات خشک شده ی چشمانم،اندوه باریدن گرفت و احساسم شکایت ازین دنیای سرد را داشت خداوندا چراغ های آسمانیت مرا شگفت حرارت بوسه هایشان اندوه مرا باز هم شست 



| Design By : Night Melody |

