**CLIMAX**

 

دست هایش بوی خشم می دهد بوی نفرت می دهد

حرف هایش رنگ زخم می دهد رنگ شکستن می دهد

 چشم هایش حس درد می دهد حس خاری می دهد

 آغوشش سوز اشک می دهد سوز خاکستر می دهد

مو هایش نور تباهی  می دهد نور فنا می دهد

خداوندا چطور می تواند ... چطور!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در 2011/8/17ساعت 11 PM توسط $NaRgE| |

 

فصلی سرد در راه است !

لاله های مزارم دامن می تکانند !

تا شاید با اندک اصطحکاکی گرم شوند !

 

        

 

نوشته شده در 2011/8/16ساعت 10 PM توسط $NaRgE| |

 

و زمان می گذرد و شقایق ها نمی میرند !

و زمان می گذرد و سرو ها خم نمی شوند!

و زمان می گذرد و غروب ها رنگ نمی دهند!

و زمان می گذرد و ستاره گان سپید نمی خوابند !

و زمان می گذرد و ماهیان آب ها نمی بازند!

 و زمان نمی گذرد اگر بوسه های آسمانیت مرا رها کنند !

 


خداوندا دیوانه کاری های اخیر مرا ببخش

خوشحالم که فقط عاشق تو هستم

 

نوشته شده در 2011/8/15ساعت 10 PM توسط $NaRgE| |

 

اي كاش اين درد را درماني بود!

اي كاش اين زخم را زخم باني بود!

زخم ها مي آيند و پاك نمي شوند!

سوز ها مي بارند و گرم نمي شوند!

تيغ هاي نيزه شان خونم را مي مكند!

چشم هاي پر خارشان قلبم را مي درند!

گلم مي رود و من چشم به راه او مي مانم

مادرم مي رود و دلتنگي سراغم را مي گيرد !

 

معبود من ، درد هايم را تسكين ده

درد هایی که از من مرد ساخت !

 

نوشته شده در 2011/8/2ساعت 12 AM توسط $NaRgE| |

 

و آنگاه که او سکوت عشق را در هم شکست

سوز ها و ناله هایش در قلب من تبل می زدند

نطق های وارانه اش با سوزی به دل می نشست

تا ثابت کند هنوز هم خورشید،عشق مهتاب است

حرف هایش از غم ها و سنگ های زندگی گذشت

روزگار اندوهش را والاتر از یک آسمان ساخت

در برابر بهترینش باز هم غرور مردانه اش را باخت

کسی که خون و ریشه ی وجود اوست

با کلماتی جان سوز،درون جملات می سوخت

و با عشقی دوباره به سمت آنروزها با سبقت رفت

قطرات خشک شده ی چشمانم،اندوه باریدن گرفت

و احساسم شکایت ازین دنیای سرد را داشت

خداوندا چراغ  های آسمانیت مرا شگفت

حرارت بوسه هایشان اندوه مرا باز هم شست

 

 

 

نوشته شده در 2011/7/30ساعت 11 AM توسط $NaRgE| |

Design By : Night Melody